العلامة المجلسي
122
عين الحيات ( فارسى )
چنانچه شخصى را حمار و اسد نام مىكنند ، و سكره نام مىكنند ، و حال آنكه اين مسمّيات با مسمّيات اوّل اين اسماء مشابهتى ندارند ، و همچنين خداوند عالميان كه خود را عالم فرمود ، نه به اعتبار علم حادثى است كه عارض او شود ، و اگر آن علم نزد او حاضر نباشد ، يا از او مفارقت نمايد ، جاهل باشد ، چنانچه در مخلوقين مىباشد ، كه اوّل جاهل مىباشند ، و به علم حادثى عالم مىشوند ، و گاه آن علم از ايشان مفارقت مىنمايد ، و باز جاهل مىشوند ، و خدا را عالم مىنامند به علم ازلى كه عين ذات اوست ، و جميع اشيا را مىداند ، و جهل او محال است ، پس اسم علم مشترك است ميان خالق و مخلوق ، و معنى مختلف است . و خداوند عالم را سميع مىنامند ، نه به اعتبار جزئى كه در او باشد ، كه به آن چيزها را شنود ، و به آن جزو چيزها را تواند ديد ، چنانچه در مخلوقين به يك عضو مىشنوند ، و به يك عضو مىبينند ، و در ديدن و شنيدن محتاج به اين دو عضوند ، و ليكن خدا به ذات خود چيزهاى شنيدنى و ديدنى را همه مىداند بىعضو و جزو و همچنين در اسم بصير ، پس اسم مشترك است و در معنى مختلف . و حقتعالى را قائم مىگويند ، نه به اين معنى كه برپا ايستاده ، و ليكن قائم است به معنى حفظكننده و مطّلع بر احوال خلايق ، چنانچه مىگويند كه : فلان شخص قائم است به امر فلان ، يعنى بر احوالش مطّلع است ، و حافظ و نگاهدارندهء اوست ، چنانچه فرموده است كه : من قائم و مطّلعم بر هر نفسى به آنچه مىكنند . و قائم در لغت عرب به معنى باقى نيز آمده است ، و به اين معنى بر خدا نيز رواست ، يعنى زوال ندارد . ايضا مىگويند كه : فلان قائم است به امر فلان ، يعنى مهمّات او را كفايت مىنمايد ، و اين معانى بر خدا رواست ، و در مخلوق قائم كه مىگويند يعنى برپا ايستاده ، پس يك لفظ را در هر دو اطلاق مىنمايد و معنى مختلف است . و همچنين لطيف در مخلوق به معنى كوچكى و ريزكى است ، و در خداوند